X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

گروه مستان و همای

 

 

 


 

این بار که همای از کنسرت های اروپایش برگشت بسیییییاااااار درگیر و مشغول بود... اینقدر زیاد که هماهنگی با او از همیشه دشوار تر شده بود. برای نمونه شبانه روز درگیر ضبط آلبومهایش در استودیو بود و  تماسش با بیرون کم و از چند واژه فراتر نمیرفت که نتیجه تلاش شبانه روزی همای و دوستانش سه آلبوم به نامهای دیوانه چو دیوانه ببیند ، بایدها و نبایدها و خدا در روستای ماست بود.

دقیقا پس از پایان ضبط آلبوم ها ، همای نوازنده نی کارهایش را که چندین ماه در کنار هم کار کرده ، ساز زده و زندگی کرده  بودند را به شکل کاملا ناگهانی و دردناک از دست داد.پارسا احتشامی از میانشان رفت و همای را با لحظه لحظه نوای نی جاودانه اش تنها گذاشت.برگزاری برنامه یاد بود برای پارسا بسیار برایش دردناک بود و او در بهتی دردآلود به سوی اجرایی که بنا بود در کنار او داشته باشد رهسپار شد.

 همای که به فستیوال مُقام شهر باکو در آذربایجان دعوت شده بود جهت اجرای برنامه در بخش بین الملل به باکو رفت .

 در باکو همای و مستان که بدون پارسا و حتی اسفندیار شاهمیر ( که شوربختانه به اجرا نرسیده بود ) به روی صحنه رفتند و بسیار خوش درخشیدند . در باکو استادان بزرگی همچون رامیز قلی اف ، عالم قاسم اف و مونس شریف اف در برنامه مستان حضور داشتند و همچنین همای و مستان در برنامه این استادان دعوت بودند و همین طور اعضای ارکستر سمفونیک باکو.

 

استاد عالم قاسم اف و همای

استاد بزرگ کمانچه آذربایجان مونس شریف اف و مستان

مستان و همای در فستیوال مقام باکو 

در این اجرا همای سازی مینواخت که ترکیبیست از ساز بالالایکا و ایده یک ساز ساز ایرانی به نام سیف الله شکری . همای در ضبط های استودیویی خود نیز از این ساز به جای عود استفاده کرده است.

  این اجرا دریچه های دیگری را به روی همای باز نمود و او با خرسندی به ایران بازگشت تا پس از سپری نمودن نوروز در کنار خانواده به ایتالیا سفر کند.

 

همای چند سال است که در کانادا و ایتالیا در حال آموزش دیدن اپرا ست و هر ماه برای گذراندن دوره ی حرفه ای اپرا به ایتالیا سفر میکند و در هر سفر کنسرتی به همین شیوه و با هنرمندان خارجی به روی صحنه میبرد. او با سپری نمودن این دوره های علمی در پی شیوه نوینی از خوانندگیست که هرگز در ایران آموزش آن وجود نداشته است.

این بار همای در ایتالیا و شهر تورین به اجرای برنامه با موزیسین خوب ایرانی سینا رحیمی پرداخت که بناست آلبومی از همای با آهنگسازی این هنرمند در سال آینده به نام پیکر تراش به بازار راه یابد.

پس از این اجرای پیروزمندانه که با استقبال خوبی در این شهر روبه رو شد ، همای سفرش را به سوی کانادا ادامه داد تا  به مستان بپیوندد و تور کانادا و آمریکای 2013 خود را از شهر هالیفکس در کانادا آغاز نمایند.

اجرای همای در تورین ایتالیا

و...  همه اینها سبب شد که دست از هماهنگی های تنگاتنگ برای پستی جدید که در نظر داشتیم ، بشویم و  این بار خود دست به قلم ببرم تا با انبوهی از خبرها  شاید بتوانم گوشه ای از اینهمه دیرکردمان را در وبلاگ مستان-همای جبران کنم.

 

تور " خدا در روستای ماست " همای و مستان با 14 برنامه در کانادا و آمریکا از 8 می برابر با 21 اردیبهشت 1392 پی گرفته خواهد شد و سر انجام در 22 جون برابر با 1 تیر 1392 در دالاس آمریکا به پایان خواهد رسید.

جدول و پوستر برنامه ها را در زیر می بینید.

 

 

همای در این تور ها به همراه سحاب تربتی نوازنده تمبک ، علیرضا مهدیزاده نوازنده کمانچه ، نیما دلنوازی نوازنده تار ، محمود نوذری نوازنده سنتور و اسفندیار شاهمیر نوازنده دف و نی به روی صحنه خواهد رفت و خود در این اجراها با نواختن ساز مستان ، مستان را همراهی خواهد نمود. مستان از ترکیب دیوان و تنبور ساخته شده، یا سیم های بم که به جای بربت از آن بهره خواهد برد.

همای در این تور چامه هایی نو ساخته و پرداخته است که همه بیصبرانه منتظر شنیدشان هستیم و برای آنکه از  حال و هوای اجراهای تور کانادا و آمریکای 2013 بدانید باید بگویم که  کنسرت " خدا در روستای ماست " در دو بخش اجرا خواهد شد.

بخش نخست برنامه با مایه ی بیات ترک آغاز میشود.

 خوش باش رباعیاتی از همای ، ناکرده گناه ، رباعیات خیام ، هم نوازی دف و تمبک ، بایدها و نبایدها غزلی از محمد سلمانی ، چهارمضراب ماهور ساخته نیما دلنوازی ، با همه مست میشوم چامه ای از همای ، زبان نگاه سروده سایه ، می بده سروده همای ؛

و در بخش دوم سروده گرگ از فریدون مشیری در دستگاه نوا ، این چه جهانیست ، هم نوازی تار و سنتور و  خدا در روستای ماست ، کدخدا و بی خدایان از تازه ترین ساخته های همای اجرا خواهد شد و این کنسرت با چامه دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید پایان خواهد یافت.

 

 

 

از این پس تلاش میکنیم که پس از هر اجرا تکه ای کوچک از اجرای آن شب را به گونه ی ویدئو در این تارنگار برای یاران همیشگی قرار دهیم که نخستین آنها در پیوند زیر آمده است


 کدخدایی که گمان کرده خدای ده ماست

کدخدا نسیت ، خدا نیست، بلای ده ماست


دریافت نماهنگ همنوازی مستان در هالیفاکس.حجم:19MB



برگرفته از تارنگار رسمی مستان و همای






    دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.

 

پوستر تور اروپا ۲۰۱۲

نام تازه ترین تور کنسرت  گروه مستان و همای در اروپا میباشد که از 29 سپتامبر از شهر آمستردام آغاز و 4 نوامبر در لندن به پایان میرسد.

در این دوره از کنسرتها همای دوباره آهنگها و سروده هایی را به سبک ملاقات با دوزخیان به روی صحنه خواهد برد که در این برنامه ها تازه ترین ساخته های همای مانند :   

1-   دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید  

 

2-   کلاهت را بکن قاضی  

 

  - می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن  

 

4- در مدرسه ای که دانش آموخته ام   

 

- خدا در روستای ما کشاورز است  

  

و سروده ای عاشقانه از استاد ابتهاج به نام زبان نگاه     

سرود ه ای از محمد سلمانی به نام باید ها و نبایدها     

سروده ای از رحیم رسولی به نام بنویس که تا دست تو از کار بیفتد

به اجرا درخواهند آمد.   

در تور اروپای 2012 همای و مستان دو نوازنده تار و بربت به نامهای نیما دلنوازی و حسین زندی در کنار یاران قدیمی به اجرای برنامه خواهند پرداخت که تازه به این گروه پیوسته اند 

 


 

کنسرت همای و مستان در تور ۲۰۱۱ آمریکا و کانادا از  لس آنجلس

 

 

نخستین کنسرت مستان در تور آمریکا در شب 16 اکتبر برابر با 24 مهرماه در فضای باز تالار Ford Theaters از مجموعه هالیوود بال در شهر هالیوود با استقبال همیشگی مردم برگزار شد . بدون شک این برنامه یکی از بهترین برنامه های چند سال گذشته ما بود و آنچنان حال و هوایی در برنامه حاکم بود که هم ما که روی صحنه بودیم و هم مردم حال عجیبی داشتند.  

 

همای و مستان در اجرای لس آنجلس ۲۰۱۱   

.

اجرای کنسرت در فضای باز حال و هوای دیگری دارد و خیلی ما را یاد کنسرت سال 1386 در کاخ نیاوران می انداخت ؛ آنجا چنین حال و هوایی داشتیم. اینجا یکی از بهترین مکانها برای اجرای برنامه است که در شهر هالیوود و درست روبه روی فضای باز 15000 نفره هالیوود بال قرار گرفته است. ما نخستین بار بود که در آمریکا کنسرت فضای باز اجرا میکردیم. با وجود اینکه فصل پاییز بود اما هوا در شهر لس آنجلس خوب بود و ما برنامه را به خوبی برگزار کردیم ؛ گرچه روی صحنه کمی سرد بود و کوک سازها را دچار مشکل میکرد اما حال و هوای برنامه آنقدر گرم بود که همه چیز به نیکی برگزار شد.

بخش نخست برنامه با نام « بانوی ایرانی » با اجرای دو غزل بسیار زیبا از محمد سلمانی آغاز شد . نخستین غزل با آغازی اینچنین : « وقتی خدا به هیات یک زن تو را سرود ... » و غزل دوم : « شب در طلسم پنجره ها وا مانده بود و من ... » و در ادامه آهنگها و سروده های خودم به نامهای « یار فرخ پی » ، « مه پاره » ، « آفتاب » ، « مجنون شیدا » و « بانوی ایرانی » اجرا شد.  

  

.

مستان و همای در اجرای لس آنجلس ۲۰۱۱   

.

دو یار قدیمی مستان علیرضا مهدیزاده و محمود نوذری پس از کنسرتهای اروپا در حال استراحت و در کنار خانواده منتظر دریافت ویزای آمریکا هستند و از برنامه چهارم در شهر سن فراسیسکو به گروه خواهند پیوست. سینا جهان آبادی نیز که به تازگی همراه با سیمرغ در اروپا بود از آغاز اجراهای کانادا به مستان خواهد پیوست.

دو یار تازه وارد گروه مستان آقایان مهدی باقری نوازنده کمانچه و نیما رحمانی نوازنده سنتور هستند که در حقیقت در شب نخست بسیار خوش درخشیدند و بسیار مورد توجه و حمایت تماشاچیان قرار گرفتند.  

  

همای و مستان در اجرای لس آنجلس ۲۰۱۱   

.

بخش دوم برنامه با اجرای کامل سروده های من و تکنوازی پاشا هنجنی و هم نوازی سحاب تربتی و اسفندیار شاهمیر همراه بود و من نیز برای نخستین بار در کنسرتها سه تار نواختم.

بخش دوم با آهنگ این چه جهانیست آغاز شد و با تکنوازی پاشا هنجنی آهنگ های تازه با نامهای « کلاهت را بکن قاضی » ، « می بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن » ، سه سروده از خیام ، مست مستم ، هم نوازی تمبک و دف و در پایان آهنگ سرزمین بیکران ، برنامه پی گرفته شد و به پایان رسید.

من حس میکنم که اگرچه دوستان نازنینم در کنارم نبودند اما یکی از بهترین کنسرتها را اجرا کردیم ... جای محمود نوذری و علیرضا مهدیزاده خیلی خالی بود. 

   

.

همای و مستان در اجرای لس آنجلس ۲۰۱۱   

.

در آینده برنامه های دیگر را اجرا خواهیم کرد و به شهرهای دیگر سفر می کنیم و بی شک گزارشهای دیگری از کنسرتها را در اختیار هوادارن خواهم گذاشت .

با آرزوی بهترینها ....

پرواز همای  

 


 

بخش سوم(پایانی)گفتگو پرواز همای با رسانه قانون 

 

 

بیننده‌ای پرسیده‌اند که نظر پرواز همای درباره‌ استاد محمدرضا شجریان چیست؟ 

می‌توان مثل همه از استاد شجریان حرف زد و گفت که ایشان بی‌نظیرند، اما با دانش و آگاهی از استاد شجریان حرف‌زدن، دشوار است.

الان که دوره‌ای از آموزش را پشت سر گذاشته‌ام و درس موسیقی خوانده‌ام و خیلی روی صحنه رفته‌ام و محبوبیتی یافته‌ام، وقتی به عنوان کسی که حرفه‌اش خوانندگی است، به کار استاد شجریان گوش می‌کنم، تازه می‌فهمم که چرا این مرد، اینقدر محبوب و تواناست.

من آرزو داشتم که شاگرد ایشان باشم و خیلی‌ها در دوره‌هایی شاگرد ایشان شدند، اما الان که کارهای ایشان را گوش می‌کنم، تازه می‌فهمم که چقدر شاگرد ایشان‌بودن مشکل است؛ یعنی حتی فکرکردن در این مورد که کسی می‌تواند از مسیر ایشان بگذرد، دشوار و سخت است. با توجه به کارهایی که ایشان از لحاظ فنی انجام داده‌اند، جایگاه تخصصی ایشان، اخلاق و شخصیت ایشان در هنر و هر چه را که محاسبه می‌کنیم، می‌بینیم هنرمند بی‌بدیلی‌اند؛ یعنی آوازه‌خوان بی‌بدیلی هستند.

ما در طول تاریخ، خواننده‌های بزرگی داشته‌ایم. از اقبال ‌السلطان گرفته که در توانایی‌های فنی در آواز شهره بود، از بنان گرفته که از لحاظ توانایی‌های فردی، شخصی و دانش موسیقی بی‌مانند بود تا قدیمی‌تر‌ها، مثل طاهرزاده، ظلی و نسل بعد از این‌ها و خوانندگان دیگری که آمدند، مثل تاج اصفهانی، ایرج، گلپا و در دوره‌ای که خواننده‌های زن خیلی زیادی داشتیم که مردم همه شیفته این صداها بودند و در ذهنشان این صداها جای گرفته بود و هنوز هم هستند عده‌ای که با آن صداها آشنا هستند، اما یکباره صدایی مثل صدای استاد محمدرضا شجریان می‌آید که به نظرم از لحاظ تاکتیکی، فنی و علمی از همه‌ این‌هایی که در طول تاریخ ما به آواز پرداخته‌اند، جایگاه بالاتری دارد. 

یکی از بینندگان قانون پرسیده است، آینده موسیقی سنتی ایران چه خواهد بود و آیا این موسیقی محو خواهد شد؟

نه، چنین چیزی نیست. به نظرم، موسیقی سنتی تازه متولد شده است. این موسیقی در هر دوره و نسلی شکل خودش را می‌گیرد و البته نباید بگوییم، موسیقی سنتی و فکر می‌کنم اگر اسمش را موسیقی سنتی بگذاریم، پس باید محو شود، چون جایش در سنت‌هاست. ما سنت‌های خودمان را در ویترین‌های خودمان داریم و خیلی کم از آن‌ها استفاده می‌کنیم، اما اگر بگوییم موسیقی ایرانی چه جایگاهی پیدا خواهد کرد، می‌توانیم بگوییم که موسیقی ایرانی با توجه به شرایط، محدودیت‌ها و آزادی‌های زمان خودش، شکل خودش را پیدا می‌کند. امکان دارد نسلی بیاید که آنقدر جایگاهی والاتری برای موسیقی ایرانی قائل شود که خیلی از این چیزی که هست، فنی‌تر و والاتر شود.

موسیقی ایرانی در عصر بسیار خوبی به سر می‌برد. از لحاظ فنی، هنرمندان برجسته و بزرگی داریم. موسیقی ایرانی در نسل بعد از انقلاب، جایگاه بالاتری از قبل از انقلاب پیدا کرده است.  

بیننده دیگری پرسیده‌اند: آیا شما و همکاراتنان که کارهای ارزنده‌ای را به فرهنگ‌دوستان پیشکش می‌کنید، تا چه اندازه می‌کوشید در کارهایتان از اسطوره‌ها یا افسانه‌های خودمان در نوشتارها و سرودهایتان بهره بگیرید؟
من به شخصه این کار را کرده‌ام. از موسی و شبان استفاده کرده‌ام، اما علاقه‌مند به این نیستم که زیاد به عقب برگردم. البته اگر به عقب برگردم از افسانه‌ها استفاده می‌کنم، اما شعر را به زبان امروز می‌گویم و اجرا می‌کنم. در کل موافق هر سوژه‌ای هستم که ارزش شنیدن داشته باشد، مهم نیست که مال چه تاریخ و کدام کشور است. باید آن را به شکل پیام مورد نیاز جامعه درآورد و به شنوندگان انتقال داد. البته با توجه به حرف ایشان، می‌گویم بهتر است که ما از سوژه‌های خودمان استفاده کنیم. مثلاً‌ بهتر است از داستان سیاوش، اسفندیار، رستم و سهراب تا افسانه‌هایی که پیرمردان و پیرزنان در روستاهایمان از آن‌ها حرف می‌زنند، استفاده کنیم.

در کارهای محلی‌ام از این‌ها استفاده می‌کنم و حتی در اپرای عشق و عقل و آدمی، از آن‌ها الهام گرفته‌ام و خیلی چیزها آموخته‌ام. 

خواننده‌ای از شما پرسیده‌اند؛ استاد جلال ذوالفنون در جایی گفته‌اند: «فرق است میان ذهنیت هنری و ذهنیت تکنیکی؛ موسیقی فاقد احساس، صنعت است، نه هنر!» تا چه میزان با سخن استاد موافقید؟

جمله‌ ایشان همه چیز را بیان کرده است و من کاملاً با ایشان موافقم.

موسیقی‌ها دسته‌بندی می‌شوند و مخاطبان خودشان را هم دارند. موسیقی بی‌احساس و حتی موسیقی‌ای که برای تیزر تلویزیونی استفاده می‌شود، به یک اندازه روی مردم اثر می‌گذارد و در واقع می‌شود گفت، خوراک جامعه است و طرفداران خودش را دارد. این ما هستیم که این‌ها را دسته‌بندی می‌کنیم. گاهی موسیقی‌ای مثل «مرا ببوس» تا قرن‌ها می‌ماند و هر نسلی که می‌آید آن را زنده می‌کند و خیلی برایش ارزش قائل است و گاهی هم آهنگی در حدی که کاستی از آن بیرون بیاید، ساخته می‌شود و می‌رود. این است که جایگاه یک موسیقی صنعتی با جایگاه یک موسیقی با احساس فرق می‌کند. 

در پایان برای صدها بیننده‌ای که صدا و تصویر شما را از قانون می‌بینند و می‌شنوند، چه پیامی دارید؟

من پیام آورده‌ام مردم؛ پیام آورده‌ام؛ ای مردمان، عاشق شوید! این بخش پایانی اپرای عشق و عقل و آدمی است که این پیام را به همه‌ی شنوندگان می‌دهد که «اهل هر آیین و دین؛ اهل شادی یا غمینید؛ ساده یا بالانشینید؛ ای مردمان، عاشق شوید!

  

نسخه شنیداری گفتگو را از اینجا دریافت کنید. 

دیدگاه خود را درباره این متن به یادگار بگذارید. 

 


بیننده‌ای پرسیده‌اند، چه کارهایی در دست انجام دارید که به زودی دوستدارانتان شاهد آن‌ها خواهند بود؟

گمان می‌کنم بتوانیم به زودی در ایران کنسرت برگزار کنیم. در حال تلاش هستیم تا بتوانیم مجوز برگزاری کنسرت در ایران را بگیریم. کارهایی که در ایران انجام می‌دهیم، یک بخش اجرای برنامه از سوی خود گروه مستان است که سال‌هاست مردم منتظر آن هستند. بخش دیگر، اجرای نوایش (اپرای ایرانی) «موسی و شبان» و «عشق و عقل و آدمی» خواهد بود. 

 

هر کس، هر جور که دوست دارد، پیام ما را دریافت می‌کند. ما منظورمان را خوب بیان می‌کنیم، حال دیگران چگونه برداشت می‌کنند، بستگی به شخصیت خودشان دارد.

 

پیامک آمده که در آن پرسیده شده است، اینهمه سخن از میخانه و  می و ساقی و ریا و توبه و عشق از برای چیست؟

واژه‌ها، ابزاری برای صنعتگران ادبی‌اند. همانگونه که می‌دانید در شعر، چیزی به نام صنعت ادبی داریم که تکنیک و تاکتیک سراینده است. واژه‌ها هم برای ما حکم پازل را دارد و طوری آن‌ها را کنار هم می‌چینیم که برای شنونده خوشایند باشد و شنیدنش برای او آهنگین بنماید و نوازشش کند؛ هم در طرح، هم در سوژه و هم در داستان. مثل این است که ساختمانی زیبا را بخواهیم معماری کنیم. در آن از ابزاری باید استفاده کنیم که بدرخشند. مثلاً میان گرانیت و سنگ معمولی، گرانیت درخشش بیشتری دارد. می و معشوقه و مستی، حکایت آن سنگ گرانیت را در کار ما دارد؛ یعنی درخشندگی بیشتری در رساندن پیام‌هایی که می‌خواهیم ارائه دهیم، دارد و هر کدام در جایگاه خودشان می‌توانند پیام و رنگی داشته باشند و بنابراین ما از این واژه‌ها برای رساندن پیام‌ها به این شکل استفاده می‌کنیم.  

     

البته این واژه‌ها در ادبیات پارسی ریشه‌دار و کهن‌اند، از رودکی و خیام و حافظ تا امروز.

بله، استفاده‌کردن از می یا در حالت مستی‌بودن در جامعه‌ی ما از لحاظ مذهبی و اخلاقی ممنوع است، اما استفاده‌کردن از این واژه‌ها برای ایجاد ایهام در رساندن پیام، اِشکالی ندارد و در تاریخ ادبیات ما زیاد استفاده کرده‌اند که این موجب ایهام شده است و پیام‌های چندگونه‌ای دارد.

 

و هر کسی از ظن خود شد یار من!

بله و هر کس، هر جور که دوست دارد، پیام ما را دریافت می‌کند. ما منظورمان را خوب بیان می‌کنیم، حال دیگران چگونه برداشت می‌کنند، بستگی به شخصیت خودشان دارد.

فاطمه پارسا از تبریز پرسیده‌اند، آیا برنامه‌ای برای برگزاری کنسرت در شهرهای مختلف ایران دارید؟

هدفمان است که چنین برنامه‌هایی را اجرا کنیم و امروز اگر مجوز بگیریم از فردا تورمان را شروع می‌کنیم. من از دوستان خواهش کنم که برای ما آرزو کنند.

 

 

ناخودآگاه از ادبیاتی متفاوت با ادبیاتی که تاکنون در موسیقی استفاده می‌شده، استفاده کرده‌ام.

بله، همه امیدواریم این اتفاق به زودی رخ دهد.

نازنین محمدی از تهران پرسیده‌اند، اگر امکان دارد درباره‌ی سبک خاصتان در شعر و اجرا، خصوصاً درباره‌ی شکل‌گیری این سبک توضیح دهید. آیا می‌توان این سبک را در موسیقی سنتی جای داد؟ قطعاً این سبک، فرایند پرزحمتی داشته است و منتقدانی هم دارد، در این‌باره اگر صلاح می‌دانید، توضیح دهید.

این شیوه‌ای که اجرا می‌کنم و برگزیده‌ام، ناخودآگاه به وجود آمده است؛ چراکه هر سبک و شیوه‌ای، ناخودآگاه به وجود می‌آید. با توجه به اثری که یک هنرمند از هنرمندان دیگر می‌پذیرد و توانایی‌، استعداد و خلاقیت شخصی‌ای که دارد و محدودیت‌ها و آزادی‌هایی که محیط برای او فراهم می‌کند، هنرمند ناخودآگاه در چنین شرایطی قرار می‌گیرد. او امکان دارد یک دوره‌ای را هم به عنوان دوره‌ی تقلید برای آموزش خودش انتخاب کند و آن راه را هم ادامه دهد، حال اگر ناخودآگاه، اندیشه‌ای هم با آن آمیخته شود، می‌تواند شیوه‌ی خودش را بسازد، اما این شیوه به نظر من فرمولی نیست که آدمی یک فرمولی را در نظر بگیرد و بگوید من این فرمول‌ها را از پیش به کار می‌برم و یک شیوه‌ی جدید می‌سازم. نوآوری، سبک و شیوه، مربوط به شرایط زمانه‌ای است که هنرمند در آن زندگی می‌کند و هنرمندی که به فرض متعلق به دو نسل قبل از ماست، موسیقی و نوآوری‌اش مربوط به آن نسل است و در نسل ما نمی‌تواند مدعی نوآوری شود. او می‌تواند تنوع در کارش، به وجود آورد و شیوه و سبک خودش را ترقی دهد، اما نوآوری مربوط به دوره و زمانه‌ی خاصی است که هنرمند در آن زندگی می‌کند و این ناخودآگاه، در هنرمند به وجود می‌آید.   

 

نوآوری، سبک و شیوه، مربوط به شرایط زمانه‌ای است که هنرمند در آن زندگی می‌کند

اگر بخواهیم این شیوه و نوآوری‌ای که در کار ماست از لحاظ فنی بررسی کنیم که مربوط به چه بخش‌هایی می‌شود و اینکه آیا من نشسته‌ام، این شیوه‌ی خودم را بارها و بارها بررسی کرده‌ام تا بفهمم چه کار تازه‌ای انجام داده‌ام، اینگونه می‌توانم توضیح دهم که، بدون اینکه خودم بخواهم، ناخودآگاه از ادبیاتی متفاوت با ادبیاتی که تاکنون در موسیقی استفاده می‌شده، استفاده کرده‌ام. د‌ر سال‌های گذشته موسیقی‌دانان و خوانندگان ما چه وقتی می‌ساختند و چه هنگامی که می‌خواندند به ویژه از ادبیات مولانا، حافظ و سعدی استفاده می‌کردند. ادبیاتی که درک و فهمش برای مردم نسل ما با اینهمه دغدغه و مشکل، کار آسانی نیست. شاید افرادی که زندگی‌شان یا سر و کارشان با ادبیات است یا علاقه‌ای شخصی به ادبیات دارند، مشکلی در فهم آن نداشته باشند، اما بیشتر مردم نمی‌توانند درک کنند که اگر حافظ می‌گوید «در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی، خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی»؛ یعنی چه؟ یعنی شاید خیلی‌ها ندانند که منظور حافظ از خرقه و دفتر و شیدایی چیست. بنابراین، مردم آنچه که برایشان قابل هضم نباشد، شاید به آسانی از آن بگذرند یا یکی-دو بار بیشتر گوش نکنند، آنهم اگر خواننده، خیلی خوب خوانده باشد و آهنگساز هم، خیلی خوب ساخته باشد.

یکی از دلایلی که سبب شد تا کم‌کم کفه‌ی ترازو به سمت موسیقی پاپ رود و این موسیقی بالا آید و در کنار آن، سبک‌های دیگر موسیقی‌ نیز که از لحاظ فنی جایگاهی نداشت، گسترش یابد، همین است. اگر مردم گرایششان بیشتر به سمت موسیقی پاپ است و اگر ترانه‌ای از خوانندگان پاپ می‌شنوند، بیشتر زمزمه می‌کنند تا موسیقی‌هایی که از لحاظ فنی و ادبی جایگاه والاتری دارد، بدین سبب است. این‌ها باید موشکافی و باز شود و شاید اگر هنرمندانی که درگیر این موسیقی‌اند، نمی‌گویم که از ادبیات مولانا، سعدی و حافظ استفاده نمی‌کردند، از بخشی از ادبیات آنان استفاده می‌کردند که قابل هضم برای مردم امروز است و در کنار این ادبیات که پرداختن به آن، وظیفه‌ای ملی، هنری و ادبی است از ادبیات و کارهای شاعران نسل امروز استفاده می‌کردند، شرایط به گونه‌ای دیگر بود.

در تاریخ ادبیات معاصرمان، شاعرانی با جایگاهی والا داریم که خیلی از آنان شناخته‌شده نیستند. هر چند خیلی از هنرمندان تلاش کردند، شعرهای نو سهراب سپهری یا مهدی اخوان‌ثالث یا فریدون مشیری یا احمد شاملو را استفاده کنند، اما آن را نپروراندند و جایگاه والایی بدان ندادند. برای نمونه فریدون مشیری جایگاه والایی از لحاظ ادبی دارد، او آنقدر شعرهای خوبی دارد که خواندن و به گوش مردم رساندن آن‌ها، اثرگذاری بالایی حتی بیشتر از حافظ و مولانا خواهد داشت، ولی متاسفانه این به علت مسائل فنی و ادبی اتفاق نمی‌افتد که باید بررسی شود که چرا نتوانسته‌ایم، موسیقی را برای مردم همگانی کنیم.

 

 

باید بررسی شود که چرا نتوانسته‌ایم، موسیقی را برای مردم همگانی کنیم.

طبعاً این بدان معنا نیست که سطح هنر را برای مردمی‌شدنش پایین آوریم.

نه، منظورم همه‌فهم‌کردن هنر است. ببینید به خاطر داریم که طی 12 سال گذشته یکی-دو خواننده در دل مردم محبوبیت یافتند و از لحاظ شهرت از خوانندگان دیگر پیشی گرفتند. مانند آقای علی‌رضا افتخاری. ایشان با وجود توانایی بسیار بالایی که در موسیقی سنتی داشت، با آن صدای بسیار زیبا که از لحاظ فیزیک صوت و رنگ و ... بسیار دلپذیر است و با وجود اینکه دوره‌ای موسیقی سنتی اجرا می‌کرد و با حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان، جلال ذوالفنون و ... کارهای زیادی ارائه کرده است، به سمت ادبیات معینی‌کرمانشاهی، رهی معیری، بیژن ترقی، فریدون مشیری و ... آمد که کارهایی چون نیلوفرانه، امان از جدایی و ... محصول این دوره است. او این اواخر حتی نزدیک‌تر به سبک پاپ خواند‌ه است که البته من با آن کارهای پاپ، موافق نیستم، اما در کل، در کارهایی که ایشان رو به ادبیات معاصر آورد، آن آثار، آنقدر برای مردم خوشایند بود که زمزمه می‌کردند. ایشان حتی آهنگ‌هایی که خواننده‌های توانای زن پیش از انقلاب، خوانده بودند، بازخوانی کرد و حتی بهتر از آنان خواند و مردم با آن‌ها ارتباط برقرار کردند. از این دست کارها، کم در موسیقی ما رخ داده است و ای کاش، بیشتر می‌شد. البته من درباره‌ی نقاط مثبت هنری ایشان صحبت می‌کنم و درباره‌ی اینکه بعد چه اتفاقی برای ایشان افتاد و دچار چه سرنوشتی شد، صحبتی نمی‌کنم. 

 گفتگو را از اینجا دریافت کنید.  

دیدگاه خود را بنویسید. 

 


 بخش نخست گفتگوی پرواز همای با رسانه قانون

بسیار از مخاطبان ما پرسیده‌اند، مگر همای در ایران است؟! راستی مگر همای، ایران است؟خُب! بله، ما در ایران هستیم (می‌خندد).


شاید این پرسش را از این بابت پرسیده‌اند که شما کارهای هنری خود را در خارج از کشور انجام می‌دهید، اما زندگی شما در داخل ایران جریان دارد،‌ این زیست دوگانه از چه روست؟اینکه آدمی بخواهد در وطن خودش کنسرت برگزار کند، اما موقعیت برای او فراهم نباشد یا محدودیت‌های اجتماعی این اجازه را به او ندهد؛ این‌ها چند دلیل دارد. کمی به شیطنت‌های خود ما در زمینه‌ی ادبیات برمی‌گردد. پیام‌هایی که در کار ماست، انتقاداتی که در کار ما هست یا سوژه‌هایی که ما داریم،‌ به هر حال محدودیت‌های اینجا اجازه نمی‌دهد که بتوانیم به راحتی آن‌ها را بیان کنیم. البته ما در ایران هم کنسرت داشتیم و کارمان را از اینجا شروع کردیم، اما چهارسال بود که اجازه اجرای برنامه در ایران را نداشتیم و الان در تلاشیم که بتوانیم مجوز بگیریم و همینجا برنامه‌های خود را اجرا کنیم.


امیدوارم این مشکلات مرتفع شود و این خبر خیلی خوبی خواهد بود ...این نوید را می‌دهم که این فضا در حال فراهم‌شدن است.


به تازگی از یک تور بزرگ اروپایی به ایران برگشته‌اید. از این تور برای ما بگویید.شاید مهم‌ترین تور این سال‌های گذشته ما، همین تور اروپایی بود که از 29 آوریل شروع شد. در این تور، ما چهار برنامه بزرگ با ارکستر سمفونیک و حدود 12 برنامه با گروه مستان داشتیم. دو برنامه، متفاوت بود؛ یک برنامه، اپرای «عشق و عقل و آدمی» بود که با ارکستری بزرگ، برای اولین بار روی صحنه می‌رفت و کار دیگرمان هم با گروه مستان با عنوان «بانوی ایرانی» بود که در مورد زن ایرانی و جایگاهش بود و آنچه در هزار سال گذشته با آن مواجه بوده است.


استقبال چطور بود؟خدا را شکر، خیلی خوب بود. همه‌ی کنسرت‌های ما معمولاً با استقبال خوبی روبه‌رو بوده‌اند.‌ این کنسرت‌ها هم از این قاعده مستثنی نبودند. در یکی-دو شهر فقط اطلاع‌رسانی خوب نبود، اما در بقیه شهر‌ها عالی بود.


اکثر حاضران، هم‌میهنان ایرانی بودند یا خارجی‌ها هم حضور داشتند؟این دفعه بیشتر خارجی‌ها حضور داشتند؛ به دلیل اینکه ارکستر سمفونیک داشتیم. هر سال که می‌رویم، تنوع بیشتری از لحاظ مخاطبان به وجود می‌آید، بالطبع هر سال هم خارجی‌ها، بیشتر آشنا می‌شوند و بیشتر به برنامه‌ها می‌آیند.


با چه گروه‌های خارجی‌ای در این تور همکاری داشتید؟ما در این تور با ارکستر سمفونیک مجلسی (=ارکستر بزرگ بالای 60-50 نفر) "The low land orchestra" به معنای «ارکستر سرزمین‌های پست» همکاری داشتیم که نوازندگان مختلفی از کشور‌های بلژیک و هلند در آن می‌نواختند. رهبر ما آقای والتر پروست بود و چهار اجرای پشت سر هم با این ارکستر در اروپا داشتیم.


همکاری یک گروه ایرانی با یک گروه خارجی، آن‌هم‌ با دو سبک متفاوت موسیقیایی، چه دستاوردهایی هم برای شما و هم برای آن گروه خارجی داشت؟برای گروه‌ خارجی که خب، آنان تصور می‌کردند، قرار است نتی جلوی خود بگذارند و آن را بنوازند؛ یعنی یک برنامه‌ای طبق آداب خودشان می‌نوازند و می‌روند. از طرف دیگر تصور می‌کردند که این کار خیلی برای آنان آسان است،‌ اما وقتی پای تمرین رفتیم و کار را آغاز کردیم، تازه آنان دریافتند که ریتم‌های ایرانی و نوع موسیقی ایرانی و اثرگذاری موسیقی ایرانی با موسیقی کلاسیک متفاوت است.
روز اول و دوم در تمرین با مشکلات زیادی مواجه بودیم تا بتوانیم درک خوبی از موسیقی ایرانی به آنان بدهیم، به ویژه ریتم ایرانی. اجرای اول ما متوسط بود، خوب نتوانستیم این میکس را به وجود بیاوریم، اما از اجرای دوم، سوم و چهارم بسیار عالی بودیم. ارکستر، خیلی خوب از پس این ریتم‌ها و موسیقی برآمد. این کار برای آنان خیلی جالب بود و تجربه بسیاری خوبی برای آن‌ها بود؛ خودشان گفتند و در تبلیغات و در رسانه‌های مختلف هم این را عنوان کردند. خیلی با موسیقی ما ارتباط برقرار کردند، به ویژه با زمینه و سوژه کار که جنگ بین عقل و عشق در درون انسان بود و سه بازیگر داشت. استقبال مردم و ارتباط مردم با این موزیک، خیلی برای آن‌ها جالب‌تر بود. خودم البته تجربه ارکستر بزرگ با گروه مستان را داشتم، اما این بار چون خودم، آهنگ ارکستر بزرگ و گروه مستان را نوشته بودم و اولین بار بود که آهنگ یک ارکستر بزرگ می‌نوشتم، برای من خیلی تجربه مهمی بود که خوشبختانه خیلی بازتاب خوبی داشت. روز به روز که کار اجرا می‌شد من چیزهای جدید به آن اضافه می‌کردم.
کار که آماده شود، می‌توانیم بیشتر در مورد آن صحبت کنیم.

پروازهمای در گفتگو با قانون


گمان می‌کنم اپرای «عشق و عقل و آدمی»، نقطه‌عطفی در موسیقی معاصر ایران به شمار آید، نظر شما چیست؟ببینید البته در تاریخ موسیقی کلاسیک ایرانی، از این دست‌کارها انجام شده است؛ یعنی برای ارکستر بزرگ نوشتند، اما هیچ وقت تم، داستان یا سوژه‌ای نبود. البته از داستان‌های شاهنامه یا مولانا،‌ خانم پری صابری یا لوریس چکناواریان چیز‌هایی نوشته بودند و قبل از انقلاب هم آقای احمد پژمان، بیژن و منیژه و داستان‌های دیگری را نوشتند، اما هیچ وقت، این کارها اجرا نشد و نمی‌توان چندان در مورد آن‌ها سخن گفت.


و البته آقای حسین دهلوی...بله آقای دهلوی هم چیزهایی نوشتند، اما ما چیزی ندیدیم که بخواهیم در مورد آن حرف بزنیم. یا حداقل اگر نوشتند بر روی صحنه نیامده و اجرا نشده است. مردم هم چیزی نشنیده‌اند.
کارهای ما در واقع «از تولید به مصرف» است! بلافاصله بعد از نوشتن، کار را برای اجرا می‌برم و کار در اجرا، روز به روز رشد می‌کند و اگر در ایران نتوانستم اجرا کنم در خارج، بر روی صحنه می‌برم. می‌توان گفت که برای اولین بار است که این تم و این نوع سوژه در موسیقی ایرانی اجرا می‌شود. نمایش‌های موزیکال در اروپا، گاهی تا یکی-دو سال روی صحنه است و بازیگران بدل نیز دارد. اگر این کار اخیر ما نیز در ایران اجرا رود، شاید بتوان به آسانی آن را دو-سه ماه، روی صحنه نگه داشت.


شما چگونه به چنین سبکی از موسیقی ایرانی رسیده‌اید و چه چیز شما را بر آن داشته است تا این راه را ادامه دهید؟البته سبک من، آوازخوانی موسیقی ایرانی یا خوانندگی است، اما برای اینکه کارم یکنواخت نشود و تنوع داشته باشد،‌ همیشه به دنبال شیوه‌ای بوده‌ام که بتوانم یک کار تازه‌ای انجام دهم و از طرفی، اینکه خودم نمایش خوانده بودم و بخشی از دوران زندگی‌ام را مشغول نمایش و تئاتر بودم و به موسیقی نیز علاقمند بودم،‌ همیشه دلم می‌خواست ترکیبی از موسیقی و نمایش در کنار هم قرار بگیرد. اسم این شیوه را نیز «نوایش» گذاشته‌ام.


این واژه برساخته خود شماست؟بله، اگر نام ایرانی بخواهیم برای آن بگذاریم،‌ همین نوایش مناسب است. ضمن اینکه وقتی در گذشته به اروپا و امریکا سفر داشتم،‌ به دیدن برنامه‌های اپرا می‌رفتم و می‌دیدم که این اپرا چقدر در خارج از ایران طرفدار دارد. مردم آخر‌ هفته‌های خود را صرف اپرادیدن می‌کنند؛ چون اپرا هم برای آنان جنبه تجاری و هم جنبه هنری دارد و مردم برای آن وقت می‌گذارند. اما ما در ایران چیزی به عنوان اپرا نداریم. بیشتر دعوا بین هنرمندان داریم تا پرداختن به چنین قضایایی. برای همین تصمیم گرفتم این کار را با تمام دشواری‌هایش شروع کنم. حتی در مقابل نقد‌های بسیار زیادی هم قرار گرفتم. کار اولم «موسی و شبان» بود که مردم خیلی با آن ارتباط برقرار کردند،‌ کار دوم را هم آغاز کردم و خوشبختانه خیلی اثرگذار بود.


بنابراین طبق آنچه که شما اشاره کردید، نبودن اپرا در ایران بیش از همه به همکاری‌نکردن میان هنرمندان برمی‌گردد؟خیر، ببینید، ما داشتیم.


بله، مرادم رونق‌نداشتن بود.اگر بخواهیم شیوه خیلی ابتدایی آن را در نظر بگیریم، ما نمایش موزیکال در ایران داریم که نام آن «تعزیه» است. در این نمایش، موسیقی و بازیگری در کنار هم قرار گرفته است، اما ابتدایی و به شیوه مذهبی اجرا می‌شود. این هم برمی‌گردد به اینکه از دوره صفویه به بعد، نوعی نگاه مذهبی خیلی بسته‌ای حاکم شد و حتی موسیقی را حرام می‌دانستند و حتی اگر دست کسی، ساز می‌دیدند، او را محاکمه می‌کردند. در این میان، هنرمندان تصمیم گرفتند، موسیقی را حفظ کنند. به همین دلیل آن را در قالب مذهب آوردند و با بیان نگرش‌های مذهبی سعی کردند، موسیقی را حفظ کنند و برای نگه‌داشتن موسیقی، به نظر من چه تدبیر خوبی اندیشیدند. در این حین موسیقی ما کمی شکل غم‌انگیز به خود گرفت؛ چون به دلیل اتفاقات و حادثه‌های مذهبی که در تاریخ ما وجود داشته است و برای بیان‌ آن‌ها، ناخودآگاه شکل غم‌انگیز و مذهبی به خودش می‌گیرد. این شکل موسیقی و ردیف‌ها سینه به سینه توسط تعزیه‌خوانان حفظ شد. خیلی از ردیف‌های آوازی همین الان در خاطر تعزیه‌خوانان قدیمی وجود دارد که البته نسل آنان نیز در حال منقرض‌شدن است؛ یعنی تعزیه هم در حال حاضر متاسفانه وضعیت خوبی در ایران ندارد. این هم یک سنتی است که از سال‌های قبل بوده است.
بنابراین فکر می‌کنم که همین شیوه قدیمی تعزیه، می‌تواند یک اپرا باشد. اگر از زمان صفویه؛ یعنی از آن موقع که به این موسیقی پرداختیم، این، شکل تعزیه به خود نمی‌گرفت،‌ اکنون شاید یک اپرای خیلی مدرن در ایران وجود داشت، اما خب به شکل خیلی سنتی و تعزیه‌وار ادامه پیدا کرد. الان هم شاید به ذهن کسی نرسیده بود که چنین کاری کند. ما‌ اپرای عروسکی داشتیم که آقای چکناواریان نوشته‌اند، خیلی خوب هم نوشته‌اند یا هنرمندانی، اپرای شمس و مولانا را به شکل عروسکی روی صحنه بردند و از صدای خوانندگان جوان هم‌سن و سال خود ما استفاده کردند، اما اپرا هنوز جلوه و جایگاه خودش را در موسیقی ما پیدا نکرده،‌ شاید به خاطر بسته‌بودن فضای موسیقی یا نبودن امکانات یا نبودن سالن مناسب اپرا در ایران، چنین اتفاقی افتاده است. علاوه بر این هم، ما از لحاظ تاریخی و فرهنگی با اروپا خیلی متفاوتیم. گرایش به سمت اروپا وجود نداشته،‌ دغدغه‌های دیگری نیز وجود داشته که به آن‌ها پرداخته شده است.


البته این پرسش دال بر تحقیر فرهنگ ایرانی نیست. همین تعزیه هم که شما به درستی اشاره کردید‌، یک شبه به وجود نیامده و ریشه در آیین‌های کهن هزارساله در این سرزمین دارد. بله،‌ من در واقع اعتبار آن را فراتر هم می‌دانم و می‌گویم که تعزیه در واقع اپرای ایرانی است.


ولی از ژانر مذهبی...از نوع مذهبی و متاسفانه آنهم در حال از بین رفتن است. سال‌های نه چندان دور، تعزیه‌خوانان با یکدیگر می‌چرخیدند و شهرهای مختلف را می‌دیدند. در هر شهری، توقف داشتند و برنامه اجرا می‌کردند. جالب است که موسیقی در آن وجود داشت و جالب‌تر اینکه سازی که در آن استفاده می‌شد، ساز کلاسیک بود. یعنی یا کلارینت یا ترومپت استفاده می‌شد و این جالب است؛ چون در موسیقی اپرا هم از ساز‌های کلاسیک استفاده می‌شود. ترومپت یا کلارینت، سازهایی بود که در تعزیه استفاده می‌شد، بازی هم که وجود داشت،‌ طراحی لباس خیلی جالبی هم داشتند و لباس‌های تاریخی و جنگی می‌پوشیدند. نکته جالب دیگر این بود که هر نفر، نقش سه نفر را بازی می‌کرد. شعرهایی که در آن خوانده می‌شد،‌ 50 درصدش مذهبی و 50 درصدش ادبی بود؛ یعنی شعری خاص برای آن گفته می‌شد. پس می‌توان نام اپرا بر روی آن نهاد. درست است که صحنه‌ی تئاتر نداشت،‌ جنبه موزیکال آن از لحاظ ارکستراسیون چندان خوب نبود، اما بی‌تردید نوع خیلی کوچک و خفیف‌شده اپرا بود.


در حقیقت می‌توان گفت که علت استقبال مردم از کارهای شما، این نوآوری است که در سنت گذشتگان کرده‌اید ...خب، هر چیزی که تازه باشد، مردم از آن استقبال می‌کنند.


شاید هم صرفاً تازگی نبوده است و‌ محتوای کار شما هم به هر روی اهمیت دارد. بله،‌ مردم از نوع کارهای من یک شناختی داشتند. معتقدم حالا که به یک محبوبیتی رسیده‌ام، کار من فقط این نیست که از آن محبوبیت استفاده مالی کنم. من اگر نوآوری کنم، مردم از من می‌پذیرند. شاید اگر کسی بخواهد برای اولین بار این کار را بکند،‌ چندان با استقبال مواجه نشود. ولی خب، از من می‌پذیرند و من می‌توانم با فکر و کیفیت خوب این کار را برای مردم شنیدنی جلوه دهم.


یعنی در اینجا هدف شما از موسیقی این بود که می‌خواستید،‌ یک فرهنگ را از طریق موسیقی نشان دهید. بدون شک، اول از همه علاقه شخصی من به موسیقی، سبب پیگیری این مسیر شد. هر کسی به هر حال گرایش‌هایی دارد. من شخصاً به هنر خیلی علاقه داشتم. با نقاشی شروع کردم، با شعر ادامه دادم، وارد تئاتر شدم و پس از آن، موسیقی و همه این‌ها را در طولانی‌مدت به شکل حرفه‌ای کار کردم و برای آن‌ها وقت گذاشتم. بعد که به درکی از هنر رسیدم،‌ تصمیم گرفتم از هنر به مثابه یک ابزار برای رساندن پیامی امروزی استفاده کنم.
تنها چاره هنرمند برای اینکه راه خود را ادامه دهد، این است که سوژه‌های خوب و پیام خوب برای شنیدن داشته باشد. وظیفه‌ام این است که یک پیام خوب را آماده کنم و به گوش مردم برسانم.

ادامه دارد..    .  

 برای دیدن نگاره های پرواز همای و دریافت نسخه شنیداری این مصاحبه به اینجا بروید.

گزارشی از پشت صحنه فیلم «دختر دریا»

نویسنده فیلمنامه و کارگردان: پرواز همای

 

تو ماشین زیر سیل بارون به این فکر میکنم که الان زیر این شلاق بارون کارها روی برنامه پیش خواهد رفت یا نه؟!...........

مدتی بود که همای «ریحان» رو در استودیو ضبط کرده بود و خیلی روش وقت گذاشته بود . مستان و همای هم چند کار در راستای همون ساخته و ضبط کرده بودند که بی نظیرند و همای همش در پی اون بود که یک فیلم کوتاه یا نماهنگ از کار ریحان دربیاره.میگفت پیامهای زیادی تو این کار هست، همه چی در کنار هم جمع هستش و... و امروز بالاخره من دارم میرم سر صحنه فیلمبرداری کار ریحان که بنا بود با نام " دختر دریا" ساخته بشه. همای معمولا برای رسیدن به هدفش از هیچ تلاشی فروگزار نمیکنه.

شمال ایران -گیلان- فومن جاده قلعه رودخان روستای فوشه

از روی نشونی ای که گفتند فقط باید جلو بریم... و از پیچ و خم جاده فقط سبزی دیده میشه، گِل و بارون...

تا اینکه بالاخره پشت یک پیچ ماشینها رو میبینم و وسایل فیلمبرداری و عده ای که زیر دونه های درشت بارون میخندن وسایلشون رو جمع میکنند و به سمت پایین دره آروم آروم حرکت میکنند.

از کفش سری که پوشیدم  و وضعیت گل و بارون عصبانیم.اصلا با تصورم جور نیست..سگهای بزرگ هاسکی کلافه زیر بارون دم میجنبونند و دونه های بارون روی کرک های تنشون مثل مرواریدهای شیشه ای میدرخشند.برعکس ظاهر و هیبت ترسناکشون با چشمایی زیبا،رنگی و مهربون به آدم نگاه میکنند که آدم دلش نمیخواد چشم ازشون برداره.بعد از کلی درود و احوالپرسی با همه ، همای که میبینه دیگه موندن جایز نیست و باید حرکت کرد، ندای حرکت درمیده و همه خیس خیییس به طرف پایین دره و کنار رودخونه راه میفتند و من هم که کمی با بچه ها آشنا شدم  و با محسن صرافی -مدیر تولید- که آخر از همه پایین میره بیشتر گپ میزنم، با وضعیت ناجور کفشم   مجبور به ترک گروه میشم تا روز بعد....

 

 

 

فردا روز میدونم که دیگه حتما باید اونجا باشم ، از پیش بناست که برای وبلاگ و صفحه فیس بوک گزارشی تهیه کنم.این بار آشناتر به وضعیت محل فیلمبرداری و مصمم تر به اونجا میرسم.دشت و دمن پس از یک بارون تمیز و نقره ای شادی و انرژی زیادی در خود ذخیره کرده اند.

سر و صدای گروه از لابه لای صدای شرشر ریزش آب و شاخ و بال و سبزی زیادی که چشم رو میزنه به گوش میرسه.با هیجان زیاد پایین میرم،راه باریک و لغزنده و گلی و پر از ریشه درختهاست.به جمع که وارد میشی از هر طرف دستی برای کمک بهت دراز میشه بدون اینکه حتی صورتی رو ببینی چون زل دی به زیر پات که لیز نخوری.حس وارد شدن به جمعی صمیمی تمام وجود آدم رو میگیره.درود و احوال پرسی و آشنایی ها آغاز میشه.

همای در این کار تلاش کرده از بهترینها استفاده کنه ، فیلمبردار کار آقای محمدرضا سکوت فیلمبردار شناخته شده سینمای ایران هستند که با یک گروه هفت نفره کار میکنن.همای در این کار از هم کلاسیهای قدیم کلاسهای بازیگریش استفاده میکنه ؛ خانم حدیث نیکرو که از بازیگران موفق و با استعداد گیلانی هستند و در آینده از ایشون بسیار خواهیم شنید نقش مادر ریحان کوچک را بازی میکنند.آقای فرشاد مقصودی از دوستان قدیمی تاتری همای در نقش پدر ریحان هستند.بخشهای مهمی از فیلم هم هست که مادر بزرگ خود همای در نقش پیری های مادر ریحان بازی میکنند و ترنم کوچولو هم که در نخستین تجربه بازیگریش در نقش ریحان که به دنبال بزغاله کوچکش و برای نجات جون اون در یک روز بارونی خونه رو ترک گفته و هر دو به داخل آبهای خروشان رودخانه میفتند .بزغاله کوچک نجات پیدا میکنه اما دختر کوچولو تو رودخونه غرق میشه و رودخونه ریحان رو با خودش به دریا میبره.   

 

 

از اونجاییکه همای همیشه عشق خاصی به تاتر و سینما داشته و اول هم دانشگاه تاتر قبول شده ولی پس از اون به خاطر موسیقی انصراف داده ، این عشق که در وجودش نهفته ست رو هربار به شکلی نشون میده ، مثلا با اپراهایی که تا به حال ساخته مثل «موسی و شبان» و «عشق و عقل و آدمی» این مهر نهادینه و عشقی را که تا به این لحظه پابرجاست رو به شکلی بروز داده و این بار هم که دست به ساختن فیلم کوتاه زده.

کار با جدیت در حال انجامه ، به آرومی در گوشه ای میشینم و محو جنب و جوش کار میشم.

همه تا بالای زانو تو آب سرد رودخانه ایستاده اند ، رو به رو آبشار کوچکیست که بناست ریحان(دخترک ) داستان و بزغاله کوچکش از آن بالا به پایین بیفتند و آب آنها را با خود ببرد ..تا جایی که بزغاله نجات مییابد اما از ریحان تنها لنگه های دمپایی اش برجا میماند.

 

برداشت پشت برداشت و رفت و آمد و دوربین و به دو در آب نزدیک آمدن و دیدن برداشتها در نمایشگر دوربین در زیر پارچه و دست به کمر زدن و اندیشیدن ها.دوباره بالا رفتن از آبشار،گرفتن بزغاله،بالابردنش، افتادن و... .

 

همای بیش از همه میدود و همه جا هست و همه کاری را خودش انجام میدهد ، لحظه به لحظه را دنبال میکند و با شور و اشتیاق در آب سرد به هر سو میدود و گاه در فکر فرو رفته می ایستد و خیره میشد و آنی پس از ان با فریاد به سویی میدود ، باقی گروه آرامش بیشتری در حرکت هایشان دیده میشود  و او بردباری لحظه هایی را که میگذرند را ندارد ، خود میشتابد و به تدریج در پایان روز به نفس نفس افتادنش مشهود است اما همچنان پرانرژی ترین و شادترین عضو گروه است. مثلا دقایقی طول میکشد تا دوربین و پایه اش را از بالای تپه به داخل آب بیاورند و برپا و آماده کار کنند  در این میان همای از کف رودخانه سنگ برداشته  و با پرتاب افقی آنها با دیگران سر تعداد بیشتر پرش سنگها رجز میخواند و همه را وادار به رقابت و درنهایت شکست میکند!

آنی بعد به دنبال دمپایی های قرمز تا پایین رودخانه میدود...

 

 

 

یکی از دوستان –حسین جعفری - از همه آنچه در پشت صحنه رخ میدهد تصویر میگیرد و هر لحظه کسی او را به حالی از همای آگاه میکند و او برای ضبط لحظه های کار و همای دمی آسودگی ندارد. از شیطنت ها و جدیتهایش و نگرانی بسیارش برای صدمه نزدن به طبیعت. هرلحظه یا خودش زباله ای از آب و زمین برمیگیرد یا کسی را صدا میزند تا زباله ای از راه آمده را از آب بگیرند.

کار دوباره آغاز میشود ، بناست ریحان به روی آب رودخانه در حالیکه مرده شناور بماند اما سرمای آب رودخانه که لحظه به لحظه بیشتر میشود نفس برای کودک باقی نمیگذارد و بارها بارها صحنه تکرار میشود.

آقای سکوت( فیلمبردار ) و گروهشان مشغولند و به تلاشهای بی پایان همای مینگرند...

همای و اسفندیار که تنها عضوی از مستان است که در صحنه فیلمبرداریست در میان اب مدتی دست بر کمر در گفتگویند، همچون همیشه این دویار جدا نشدنی و دیرینه زیرلبی و با کلماتی کوتاه و نگاه در نگاه گپ میزنند و به نتایجی میرسند.

 

چای بعد از ناهار را همه جز همای خورده اند ، آتشنشانی شهرستان شفت برای ایجاد باران ساختگی از بالای تپه به کنار رودخانه شلنگ آتشنشانی را می کشند، هوا به تاریکی گراییده و مادر و پدر ریحان و ساکنان روستا فانوس به دست زیر باران در جنگل به دنبال ریحان فریاد میکشند و نور فانوس در جنگل دلت را به شور می اندازد برای سرنوشت ریحان...

                                                                

               

در پایان روز که به صحبت می ایستیم ، صحنه های روستا بیشترش گرفته شده جز چندتایی که در ذهن همای جوانه میزند ، صحنه ها در جنگلهای خرفه کل و رودخانه های دامنه کوههای قلعه رودخان و روستای فوشه فیلمبرداری میشه . فردا پس از گرفتن صحنه های باقیمانده ، صحنه های مادر بزرگ همای هم گرفته خواهد شد. فیلمبرداری در ساحل زیباکنار انجام خواهدشد.

 

 

 

 دریا ...  بناست به دریا بروند جایی که دریا ریحان را از رود و روستا برای همیشه ربوده است.اهالی روستا هرچه میگردند نشانی از ریحان نمیابند و از آن پس او به افسانه دختر دریا تبدیل میشود و مادرش 50 سال است که هر روز بر ساحل مینشیند و از دریا میخواهد که دخترش را برگرداند..چون نشانی از بدن بیجانش ندیده ، باور دارد که او هنوز زنده است......

 

 

همای با اشتیاق دو کودکی را که با رنگ چشم دختر کوچولو بازیگر نقش ریحان یافته ، نشانم میدهد.میگوید هریک را از خانه ای یافته و نسبتی هم با هم ندارند.ریحان موطلایی و چشم سبز ، خیس از آب سرد رودخانه کنار آتش میلرزد و میخندد.برادر چشم سبزش بزغاله کوچک را که چندین بار به میان آب رودخانه انداخته اند و پشم هایش خیس است را با صدای بلند همای در آغوش میگیرد و پشتش صدای همای است که چند بار به بچه های پشت صحنه می گوید خشکش کنین، سرما نخوره اوون!!بزغاله زیبا هم پس از خشک شدن با لذت به انواع علفهایی که بهش تعارف میشه لبی میرسونه و شادمانه به اطراف می جهد.

 

پس از جستجوی بی نتیجه ریحان در میان جنگل و کنار رودخانه، کم کم همه گروه بالا آمدند و آماده جمع کردن و رفتن میشوند . همای هر لحظه صحنه ای و گوشه ای می یابد و دل از منظره هایی که در ذهن میپروراند نمیکند.

درنهایت همه چی حمع میشه  و همای اون میون به پدرش هرلحظه سفارش میکنه که به صاحب بزغاله بگو که اینو سر نزنه ها؟!!! و دلش نمیاد ولش کنه.....

 

فردای اون روز باید تا پیش از غروب آفتاب تصویربرداری تموم بشه... همه خسته هستند ..همای تازه رفته تو محلشون کار داره...همون طور که سر به سر همه میذاره و از لباسهای خیسش آب میچکه. باقی گروه هر کدام به استراحتگاه خودشون میشتابند....

با اون که به گپ میشینم میپرسم که توجه کردی که بیشتر کارها رو خودت انجام میدی و خیلی خیلی انرژی میگذاری، خیلی خسته نیستی ؟برای فردا هم توان داری؟ با خنده میگه همیشه همینطوره ، اینجا که محل خودمه تو تورهای خارج از ایران با هفده هجده تا برنامه هم کارم همیشه همینه.پیش از اینها هم همین بوده ، من همیشه سخت کار کردم  و میکنم.میبینم راست میگه و همین نشاط و انرژی بی پایانشه که خوبیها رو به سمتش جذب میکنه.....

****

پس از پایان فیلمبرداری ها و بازگشت همای به تهران دیگه نمیشد پیداش کرد، تمام وقت با فیلم وصحنه هایی که گرفته بود مشغول بود. هر از چندگاهی خبر میداد که کار رو به کجا رسونده و چه کرده و من بیصبرانه میخواستم تبدیل شدن اون صحنه ها رو به فیلم نهایی و انرژی و عشق رو به فیلم محبوب همای ببینم.

****

نخستین بار که فیلم رو پس از تدوین و صدا گذاری اولیه دیده بودم از تفاوت روال داستانی اون با سناریو و ترانه بسیار شگفت زده شدم و این پختگی و گیرایی که در روایت یک داستان ساده با پایان معلوم به کار رفته بود منو واداشت به این فکر که شاید اون یک کارگردان بالفطره هست  و ما نمیدونیم.

همای این فیلم را ساخت تا به عنوان فیلم کوتاه در جشنواره های فیلم و از سویی در بخش موزیک ویدئو مسابقه گِرٍَِمی شرکت دهد و البته شکی نیست که در برابر کارهای بزرگی که با هزینه های گزاف میلیون دلاری ساخته میشوند شانسی نداشت ( بماند که بخش موزیک ویدئوهای گِرَمی داور ندارد و از روی تعداد دیده شدن ها برگزیده میشوند واین کار باید با موزیک ویدئوهای معروف سال از ریحانا،جنیفرلوپز و... رقابت میکرد که میلیونها بیننده داشتند و در برابرشون اصلا دیده نمیشد ) ولی خیلی مورد توجه اعضای گِرَمی قرار گرفت و ستایششان را بر انگیخت.

این فیلم کوتاه از امسال در چند فستیوال خارجی نمایش داده خواهد شد و بناست تا به شکل دی وی دی در کنار چند ویدئو دیگر از همای و کارهایش بیرون بیاید.

همای پس از این فیلم تصمیم داره که فیلم دومش رو آغاز کنه اما حساااااابی در گیر کنسرت ها و تورهای پیاپی است و خیلی مشغول ، اون همچنین برای دوره اپرا هر ماه به ایتالیا میره و بیشتر زمانش در تمرینهایش میگذره و ....هنوز نگفته که کی بناست فیلم دوم را آغاز کند.

 

 

«دختر دریا» رو با همه کم و کاستی های یک کار اول و کمبود امکانات و زمان و بودجه ای که همای خودش جور کرده و ... میستایم و ستایش های برخی خبره های این کار که فیلم را دیده اند خود گواه بر کار خوب او  و طعم دلنشین و گس تماشای فیلم ، پس از پایان لحظاتیست که با داستانش همراهیم و ترانه اش را میشنویم.

عکس ها از:

خانم مرجان شادی

آقای محمدرضا خورشیدی

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد